محمد على مجاهدى

609

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

عنوانش منظومهء ( حيدربابا يه‌سلام ) بود . اين منظومه تا كنون چندين بار به چاپ رسيده و به چند زبان ترجمه و منتشر شده است . شور و حال خاصى كه در اشعار شهريار خصوصا غزليات او موج مىزند ، او را به عنوان چهرهء ممتاز شعر معاصر معرّفى كرده است . كليات اشعار شهريار بارها به چاپ رسيده و در سال 1371 نيز در چهار مجلّد توسط كنگرهء بزرگداشت سيد محمد حسين شهريار چاپ و منتشر شد كه بالغ بر پانزده هزار بيت است . شهريار در انواع قالب‌هاى شعرى آثار فاخر و ممتازى دارد ولى شگردهاى هنرى و توانايىهاى ادبى او بيشتر در قالب غزل مجال عرض اندام پيدا كرده است . مىگويند شهريار در آخرين لحظات زندگى اين دو بيت را خطاب به مراد روحانى خود امير مؤمنان على ( ع ) زمزمه كرد تا جان سپرد : اى مظهر جمال و جلال خدا ، على * يا مظهر العجايب و يا مرتضى على از شهريار پيرِ زمين‌گير دست گير * اى دستگير مردم بىدست و پا على از آثار عاشورايى اوست : كاروان كربلا شيعيان ! ديگر هواى نينوا دارد حسين * روى دل با كاروان كربلا دارد حسين از حريم كعبهء جدّش به اشكى شست دست * مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسين مىبرد در كربلا هفتاد و دو ذبح عظيم * بيش ازين‌ها حرمت كوى منا دارد حسين پيش رو راه ديار نيستى كافيش نيست * اشك و آه عالمى هم در قفا دارد حسين بس كه محمل‌ها رود منزل به منزل باشتاب * كس نداند عروسى يا عزا دارد حسين رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند * تا به جايى كه كفن از بوريا دارد حسين بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غيب * ورنه اين بىحرمتىها كى روا دارد حسين سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولى * چون سحر روشن كه سر از تن جدا دارد حسين سر به قاچ زين نهاده ، راه‌پيماى عراق * مىنُمايد خود كه عهدى با خدا دارد حسين